#یک_لحظه_سکوت_قدری_تامل
عشق خدایی
چرا مولانا کمتر از "گناه" میگوید؟
مثنوی مولوی، یک اثر بینظیر معنوی است. ولی جالب است بدانید آن میزان که ادیان و مذاهب درباره گناه و معصیت، حلال و حرام، نجاست و
برچسب:
نویسنده: حمید زارعیان
برچسب:
نویسنده: حمید زارعیان
عاشقانه های من و خدا
.
از میان همه شغل های جهان ...
عاشقی را برگزیدم ...
که شغلی تمام وقت است ...
کارفرمایی به جز خداوند ندارم ...
وهمکارم با درخت که می روید ...
و با خورشید که می تابد ...
و با زمین
برچسب:
نویسنده: حمید زارعیان
❤️
#حدیث
حضرت علی (ع):
خداوند متعال به حضرت داود علیه السلام وحى فرمود:
اى داود! تو مى خواهى،
من هم مى خواهم ،
ولى جز آنچه من میخواهم نمى شود
پس اگر تسلیم آنچه من مى خواهم بشوى،
آنچه را هم
برچسب:
نویسنده: حمید زارعیان
#حدیث
پیامبر اکرم (ص):
به نقل از جبرئیل: خداوند تبارک و تعالى فرمود: ...
بعضى از بندگان مؤمن من،کسانى هستند که مى خواهند از راه عبادت، به درگاه من وارد شوند، ولى من مانع مى شوم، به خاطر این که غر
برچسب:
نویسنده: حمید زارعیان
#داستانک_معنوی
ماجرایی واقعی
که دکتر راتب نابلسی آنرا روایت میکند :
گفتند : آنجا که تاکسی ها منتظر مسافر هستند ، شخصی فقیر تاکسی را نگه داشت ، راننده به او گفت کجا می روی ؟
گفت: به خیابانی که
برچسب:
نویسنده: حمید زارعیان
اعتراض مرحوم راشد به قیمت کارشناسی منزلش!
در زمان پهلوی میخواستند در منطقه بهارستان تهران، اطراف ساختمان مجلس شوراى ملّى را بسازند و باید ۳۵ خانه خراب میشد، به اطلاع صاحبان خانهها رساندند که خان
برچسب:
نویسنده: حمید زارعیان
برچسب:
نویسنده: حمید زارعیان
#داستانک_معنوی
این سوال و جواب میتونه راهگشا و جواب سوال خیلیا باشه
شیطان به خدا عرض کرد: من چند فقره بحث و عرض دارم ولی از اظهار او می ترسم خطاب شد مترس و سئوال کن، عرض کرد:
من اعتراف و اقرار دار
برچسب:
نویسنده: حمید زارعیان
عاشقانه های من و خدا
u200d ✨
الهی
تو زیباترین یاد در خاطرم،
تو بالاترین سایه ای برسرم.
تو معنای آرامش قلب من،
تو صادق ترین عشق در باورم.
گرفته کمی بغض راه گلو،
و باران اشکی به چشم ترم.
در این آ
برچسب:
نویسنده: حمید زارعیان
داستانک معنوی
و باز هم داستانی که این تک بیت شعر را به زیبایی معنی می کند
با خدا باش و پادشاهی کن
حضرت موسی (ع) از کنار باغی می گذشتند که مرد جوانی از ایشان برای خوردن سیب به باغ دعوت کر
برچسب:
نویسنده: حمید زارعیان
داستانک معنوی
شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود.
در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید،
که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !
استاد پرسید : بر
برچسب:
نویسنده: حمید زارعیان
برچسب:
نویسنده: حمید زارعیان
در روزگاران پیشین ، شغلی به نام خوشه چینی وجود داشت .
آنها که دستشان تنگ بود و خرمن و مزرعه ای نداشتند ،
می رفتند و پشت سر دروگران راه میرفتند و
خوشه های جامانده را از زمین بر می داشتند و
گا
برچسب:
نویسنده: حمید زارعیان
داستانک معنوی
راز_قصه توکل
مرﺩ ﺳﺮﺮﺳﺘ ﻣﺎﺩﺭ، ﻫﻤﺴﺮ ﻭ فرزندش ﺭﺍ ﺑﺮﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﺰﺩ اربابی ﺎﺭ ﻣ ﺮﺩ،
وی ﺩﺭ ﺎﺭﺵ ﺍﺧﻼﺹ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ کارها ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﻦ ﺷﻞ ﻣﻤﻦ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﺩﺍﺩ.
یک ﺭﻭﺯ ﺍﻭ ﺳﺮ ﺎﺭ ﻧﺮﻓﺖ...
به همین ﻋ
برچسب:
نویسنده: حمید زارعیان